اهــــــورا
انسان به میزانی که می اندیشد،انسان است
من مست و تو دیوانه ما را کی برد خانه من چند تو راگفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی را هشیار نمی بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوش باشد بی صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی زبر دستی وان ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه ای لولی بربط زن! تو مست تری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش امد در هر نظرش مضمری صد گلشن و کاشانه چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه من بی دل و دستارم در خانه ی خمارم یک سخن دارم هین شرح دهم یا نه ((مولانای عزیز ما))
| Design By : Night Melody |


